لیلی زیر درخت انار
درخت انار عاشق شد . گل داد . سرخ سرخ .
گلها انار شد . داغ داغ .هر اناری هزار تا دانه داشت .
دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمی شدند .
انار کوچک بود . دانه ها ترکیدند . انار ترک برداشت .
خون انار روی دست لیلی چکید .
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید . مجنون به لیلی اش رسید .
خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود .
کافی است انار دلت ترک بخورد .
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 8:23 توسط سعید
|