قفس ...

تا اونجا که یادم میاد توی خونه ما همیشه خدا یه حیوون خونگی بوده و هنوز هم هست ، از قناری و سهره و مینا گرفته تا انواع و اقسام ماهی های آکواریومی و سنجاب و لاک پشت ...

البته این آخری رو برادرم آورده و مدتهاست توی باغچه ی حیاط داره برای خودش زنگی میکنه ، گاهی اوقات یادمون میره که وجود داره ...

اون وقتها که دبستان میرفتم توی خونه ما همیشه 2-3 تا قناری بود ، خیلی وقتها از پدر پادشاه میپرسیدم چرا این قناری ها رو ول نمی کنی برن ؟

پاسخ همیشه یک چیز بود ، این پرنده ها از اول عمرشون توی قفس بودن ، توی قفس به دنیا اومدن و همونجا زندگی میکنن ، تخم میگذارن و آخرش هم ....

اگر الان ولشون کنیم که برن شاید یکی دیگه بگیردشون ، شاید هم گربه بخوردشون ، ولی اگر از همه اینها جون سالم در ببرن باز نمیتونن برای خودشون غذا پیدا کنن ، چون همیشه آب و دونه براشون حاضر و آماده بوده و نمیدونن که برای پیدا کردنش چی کار باید بکنن ، اونوقته که یا از گشنگی میمیرن یا از سرما ...

پیش خودم فکر میکنم ، با اینکه آزادی رو ازشون میگیریم ولی امنیت و غذا رو براشون تأمین میکنیم ...

یه پرنده چه چیز دیگه ای میتونه بخواد ؟ آب و دونه اش که آماده است ، تا آخر عمر میتونه راحت برای خودش زندگی کنه ، گهگاه هم میزنه زیر آواز ، ولی جنس صداش از سرِ خوشی نیست ...

پ . ن 1 : جای همگی خالی ، 2-3 روزی رفته بودیم کیش ، همه چیز خوب بود ، خیلی خوش گذشت ...

پ . ن 2 : دقیقاً از وقتی از کیش برگشتم هیچ چیزی نمیتونم بنویسم ، همین چرندیات بالا رو هم به زور نوشتم ...

پ . ن 3 : احساس میکنم چیزی روی دلم سنگینی میکنه ، چیزی به کوچکی یک معذرت خواهی ، چیزی به بزرگی گریه ...

نیمچه نامبردار اول هفته (8)...

یک : مدتهاست دارم پیش خودم فکر میکنم اگر یه روزی بفهمم تمام اعتقاداتم اشتباه بوده ، اگر یه روز بفهمم همه اون چیزی که بعنوان دین ( شاید فقط بصورت ظاهری ) قبولش داشتم اشتباه بوده ، اگر اون دینی که من فکر میکردم راه غلط رو داره به مردم نشون میده راه درست باشه چی ؟ اگر از دید کسی که اون بالا نشسته ما کافر باشیم و دیگران ( دیگرانی که ما میگیم کافر هستند ) معتقد و دیندار ، اونوقت تکلیف چیه ؟؟؟

دو : سه شنبه رفتم امتحانم رو دادم ، خودم هم فکر نمیکردم اینقدر راحت و سریع کارم رو انجام بدم و نمره کامل رو بگیرم ، مخلص کلام اینکه امتحانی که 4 ساعت وقت براش در نظر گرفته شده بود رو در عرض یک ساعت و چهل و پنج دقیقه تموم کردم ، استادمون هم که کلی ذوق رده شده بود همونجا نمره رو بهم داد ...

سه : راسته که گفتن حتی خودِ خدا هم نتونسته این زنها رو بشناسه ، هیچکدوم از رفتارهاشون قابل پیش بینی نیست ، هیچکدوم از عکس العمل های اون ها قابل پیش بینی نیست ، رفتارشون به شدت با اون چیزی که نشون میدن و میگن تناقض داره ، یه کاری میکنن که آدم رسماً هنگ کنه ، یه جوری باهات برخورد میکنن ( و صمیمی میشن ) که توی ارتباط برقرار کردن باهاشون دچار مشکل میشی ، نه میتونی بهشون ابراز علاقه کنی و نه میتونی بهشون بی توجهی کنی ( این چیزی که میگم برای خودم اتفاق نیافتاده ، ولی دور و برم خیلی زیاد میبینم از این چیزها ) ، نمونه اش رو هم همین چند روز پیش دیدم ، وقتی اینجور چیزها رو میبینم دلم خیلی میگیره ...

چهار : نمیدونم تا حالا شده از شخصیت و رفتار کسی خوشتون بیاد بعد توی یک موقعیت خاص ، رفتاری از اون فرد خاص ببینید که باعث بشه فکر کنید در موردش اشتباه کردید ؟

پنج : چند وقتیه که کتاب خوندن رو گذاشتم کنار و فقط مشغول فیلم دیدن و بازی هستم ، کتاب مردی در تبعید ابدی ( نوشته نادر ابراهیمی ) رو که براتون گفتم هنوز تا آخر نخوندم ، هر بار 2-3 ورق میخونم و میذارمش کنار ...

شش : مدتهاست که نمیتونم روی یک موضوع خاص تمرکز کنم ، شاید متوجه شده باشید ، این چند وقته پست های نامبردار زیاد میزنم ، هر بار که میام بنویسم هزار تا موضوع میاد توی ذهنم ، هر کدوم رو هم بیشتر از 3-4 خط نمیتونم ادامه بدم ، اینجوری میشه که مجبور میشم همه رو با هم توی یک پست بنویسم ...

هفت : همیشه از اعداد فرد خوشم میومده ، احساس خوبی بهم میدن ، احساس خاص بودن ، تک بودن ، مثلاً همیشه صدای تلویزیون رو روی اعداد 13 ، 15 ، 17 و .... تنظیم میکنم ، اگر قرار باشه چیزی بخرم سعی میکنم تعدادش فرد باشه ، این رو نوشتم که این پست هم هفت تایی بشه ...

سکوت ...

دلم میخواد برم یه گوشه بشینم و سکوت کنم ...

پ . ن 1 : کاش همه حرفها گفتنی بودند ...

پ . ن 2 : گاهی وقتها ، بعضی خوشحالی ها رو هیچ جوری نمیشه نشون داد ، مخصوصاً یه خوشحالی از نوع دوبلکس رو ...

پ . ن 3 : به نظر شما چرا نمیشه بعضی ها رو دوست نداشت ؟؟؟

پ . ن 4 : دقیقاً پس فردا امتحان دارم ، هیچی هم نخوندم ، با اینکه سر کلاس همه چیز رو خوب یاد گرفتم ولی باز هم یه جورایی استرس دارم ، به چند دلیل ، اول اینکه اگر کمتر از 16 بگیرم بهم مدرک نمیدن ، دوم هم اینکه توی کلاس یه جورایی از همه جلوتر بودم و اگر نمره ام کم بشه حسابی ضایع میشم ( به این میگن خود شیفتگی ) ...

پ . ن 5 : بازگشت به پ . ن قبلی و بنا به توصیه کسی که مهم نیست کیه ، قراره اسم وبلاگم رو بذارم مرد معمولیِ خودشیفته ، چطوره ؟؟؟

پ . ن 6 : دوستان خارج از بلاگفا ، لطفاً بعد از آپدیت کردن پینگ یادتون نره ...