من و مینا ...
میشینم پشت کامپیوتر ، حوصله هیچ کاری رو ندارم ، توی اینترنت کتابی رو که یک از دوستام خواسته بود سرچ میکنم و میگذارم دانلود بشه ، چند تا آهنگ دانلود میکنم ، میرم توی سایتهای مختلف ، بدون هیچ هدفی میرم توی سایتهای مختلف ، شاید فقط از سرِ وقت گذرونی ...
همچنان بی حوصله هستم ، مینا میاد توی اطاق ، توجهی نمی کنم ، میاد پشتم ، دارم با یکی از دوستان چت میکنم ، به دقت همه چیز رو نگاه میکنه ، میزارم تو حال خودش باشه ، همینطور که به مونیتور خیره شده شروع میکنه با گوشم بازی کردن ...
چیزی نمیگم ، وقتی میبینه من عکس العملی نشون نمیدم ناخنش رو میکشه روی شونه ام ، روی شونه ام احساس سوزش میکنم ، نگاه میکنم ، جای ناخنش قرمز شده ...
بهش میگم مینا نکن اینجوری ...
نگاهم میکنه ، برمیگردم طرفش ، یه خورده تو چشمهام نگاه میکنه بعد روش رو برمیگردونه و طرف دیگه رو نگاه میکنه ، مثلاً میخواد نشون بده دیگه کاری نداره ...
مشغول به کار خودم میشم ، میدونم که هنوز پشتمه ، باز شروع میکنه با گوشم بازی کردن ، میگم نکن دیگه بابا ...
شروع میکنه به کشیدن ریشم ، دردم میگیره ...
نمیدونم چی کار کنم که دست از سرم برداره ، هدفون رو میزارم توی گوشم ، شروع میکنه به کشیدن هدفون ...
عصبانی میشم ، سرم رو تکون میدم ...
بالأخره دست برمیداره و میره ...
پ . ن 1 : فکر بد نکنید ، مینا یه پرنده ( از نوع مقلد ) هست ، 1-2 ماهی هست که یه جوجه اش رو پدر پادشاه گرفته و داریم باهاش سر و کله میزنیم که حرف زدن یاد بگیره ، جدیداً هم که ولش میکنن برای خودش توی خونه میچرخه ، عکسش رو هم براتون توی ادامه مطلب میذارم ...
