خدای خوب و خدای بد
خدای خوب و خدای بد بر بالای کوه با هم روبرو شدند .
خدای خوب گفت :
روزت به خیر برادر .
خدای بد پاسخی نداد .
خدای خوب گفت :
امروز سر دماغ نیستی .
خدای بد گفت :
نه ، زیرا که این روزها غالباً مرا به جای تو میگیرند و به نام تو می خوانند و با من چنان رفتار می کنند که انگار تو هستم .این مرا خوش نمی آید .
خدای خوب گفت :
ولی مرا هم به جای تو گرفته اند و به نام تو خوانده اند .
خدای بد به راه افتاد و رفت ، دشنام گویان به بلاهت انسان .
پیامبر و دیوانه
جبران خلیل جبران
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۴ ساعت 22:10 توسط سعید
|