به موازات پا گرفتن شبکه های اجتماعی فرنگی ، توی کشور خودمون سایتهایی شروع به کار کردند که خدمات بلاگینگ رو ارائه می دادن ، معروفترین اونها هم بلاگفا ، پرشین بلاگ ، بلاگ اسکای و وردپرس بود که آخری به خاطر رشد سریع یوزرها و سرورهای خارج از ایران بعد از مدتی فیلتر شد .
اون روزها خودمون بودیم و خودمون ، هر کسی  ما رو با نوشته هامون میشناخت ، عکس و تصویر این همه فراگیر نشده بود ، هر لینک و هر وبلاگ برامون مثل یه شخص زنده بود ، باهاش زندگی می کردیم ، کسی که شاید هیچوقت هیچ تصویری ازش نمی دیدیم ولی معمولا نسبت به نزدیک ترین دوستانمون شناخت بهتری داشتیم ازشون ...
آدمها یا واقعی بودن یا تقلبی و فیک ، حتی اونایی که فیک بودن هم چیز عجیب غریبی نبودن ، اونجوری بودن که دلشون میخواست باشن ولی به هر دلیلی نشده بود ، نتونسته بودن ، نذاشته بودن ...
خیلی ها ترجیح میدادن که ناشناس بنویسن که دچار خودسانسوری نشن و بتونن راحت همه اون چیزهایی که تو دل و ذهنشون هست رو بنویسن ، حالا این وسط اگر یه آشنا این وسط یکی از بلاگرها رو میشناخت ، اگر خیلی ناشی و مبتدی بود سریع به روش میاورد و برای چند دقیقه ای غرق در شور و شعف می شد ، از اون طرف اون بلاگر دیگه بلاگر سابق نمی شد ، نوشته هاش فرق می کرد و ناخودآگاه خودش رو محدود می کرد !!!
ولی اگر این شخص کاشف خیلی حرفه ای و پیگیر بود ، در صورتی که هویت کسی رو کشف می کرد ، هیچی به روی خودش نمی آورد و سعی میکرد از نوشته های بلاگر لو رفته لذت ببره و با شخصیت واقعیش مقایسه اش کنه و از تناقضاتی که می بینه لذت ببره !
غرض از این مقدمه عریض و طویل این بود که این روزها به لطف شبکه های اجتماعی "تصویر محور" همه سعی در بیشتر شناخته شدن داریم ، خودمون داریم گوشه گوشه زندگیمون رو برای همه تشریح می کنیم ، خودمون رو اونجوری که دوست داریم دیگران باور کنن معرفی می کنیم !!!
چطوری ؟ وقتی یه نفر توی حساب اینستاگرامش فقط داره از سفر و تعطیلات و مهمونی و ... عکس میذاره ، میخواد که همه به عنوان یک فرد خوشگذرون که هیچ دغدغه ای نداره بشناسنش ، مردم ما هم که اینقدر سیاهی و درد و رنج کشیدن که ناخودآگاه جذب زرق و برق زندگی هایی میشن که فقط یه لعاب خوش آب و رنگ دارن و معلوم نیست چه تعفنی زیرشون رو گرفته !!!
با یه نگاه سطحی بین پستهای اینستاگرامتون میتونید منظورم رو متوجه بشید ، این وسط کسانی که خودشون هستن و از خودشون مینویسن آدمها تنهاتری هستن ، ولی اونی که میاد استوری پارتی ، مهمونی ، سفر و .... رو میذاره فلان کا فالوئر داره !
این دسته از هموطنا که بعد از مدتی تحت تأثیر تعداد فالوئرهای بالاشون ، توهم مهم بودن بهشون دست میده میشن اینفلوئنسرهایی از قبیل آقای فلان و خانم فلان که از جوراب شیشه ای زنونه گرفته تا کیک زرد نیروگاه نطنز رو تبلیغ می کنن و مبلغ های سرسام آوری به جیب میزنن !!! در کل خیلی هم کار بدی نیست ، موضوع جایی خطرناک میشه که بدونی این آدمها دارن پدیده ای رو به اسم لمپنیسم اشاعه میدن که مردم ما هم با کمال میل اون رو می پذیرن و ...
نمونه بارز این لمپنیسم میشه بچه هایی که به جای شجریان ، ابتهاج ، فرهنگ شریف ، حسین علیزاده و .... آدمهایی رو میشناسن با اسمهایی مثل مستر تیستر ، مهدیس فود و ....
پ.ن 1 : این نوشته به صورت همزمان در وبلاگم هم پست میشه ، اونجا هم بعد از سالها یه خونه تکونی نیاز داره ، آدرسش رو اینجا نمیزارم که همچنان ناشناس بمونه ، به یاد قدیما ...
پ.ن 2 : بارها و بارها این نوشته رو اصلاح کردم ، خیلی جاها رو کم و زیاد کردم ، اگر دیدین نوشته ها خیلی درهم و برهمه بدونین برای چیه ، خودسانسوری یعنی این ...
پ.ن 3 : این نوشته سبب خیر شد که یه سری به وبلاگم بزنم و چند تا از نوشته هام رو بخونم ، الان هم یجورایی دلتنگ اون آدمی هستم که بودم ، چقدر راحت مینوشتم ، چقدر خوب مینوشتم ...
پ.ن نامربوط : من به شخصه هر جا پستی از اینفوئنسرهای دوزاری ببینم بلافاصله خود پیج رو بلاک می کنم ، گفتم شاید شما هم دوست داشته باشید یه کم فضای اینستاگرام تون رو تمیز کنید ...