سالگردنامه (6) ...
وارد اتاق كارم ميشم ، كتم رو در ميارم ، كامپيوتر رو روشن ميكنم ، نگاهي به كارهايي كه از ديروز نگه داشتم كه امروز انجام بودم ميندازم ، همه رو ميذارم كنار ، تقويم رو ميزي رو ورق ميزنم ، يك شنبه 18 دي 1390 ...
شش سال گذشت ، به همين سادگي ، يك سال گذشته در سكوت كامل سپري شد ، ولي پر بود از اتفاقات سياه و سفيد ...
سال گذشته ، چه خوب و چه بد ، گذشت ، جدا از اينكه هيچ چيزي اينجا ننوشتم ، كمتر به وبلاگ دوستان هم سر زدم ، طبيعتاً از خيلي چيزها بي خبرم ...
راستش بعد از اين مدت دلم ميخواد دوباره بنويسم ، خيلي چيزها هست براي گفتن ، شايد حرفهام يه كم رنگ و بوي قرمه سبزي داشته باشه ، ولي خب ...
در آخر ، شرمنده همه دوستاني كه در اين يك سال اومدن اينجا و سراغ من رو گرفتن ولي جوابي بهشون ندادم يا اگر هم جواب دادم دير شده بود ...
و البته ممنون از دوستاني كه هنوز هستند ، فارق از اينكه من مينويسم يا نه ...