مینیاتور خیس ...
دخترک روی یکی از نیمکت های کنار خیابون نشسته بود و به جای نامعلومی خیره شده بود ، یه کم که نزدیکش شدم زیبایی چهره اش نظرم رو جلب کرد ، یه زیبایی خاص ، زیبایی خاصی که فقط توی مینیاتورهای ایرانی میتونی ببینی ، همه اعضای صورتش با هم هماهنگ بود ، صورت بیضی شکل ، لب های باریک ، بینی خوش تراش ، چشم و ابروی کشیده ...
همچنان که بهش نزدیک میشدم محو تماشای صورتش بودم ، کمی که جلوتر رفتم دیدم صورتش خیس اشک هستش ، انگار کسی چنگ انداخت توی دلم ، پیش خودم فکر کردم یعنی کی میتونه اینقدر رذل باشه که با یه دختر کاری کنه که دخترک اینجوری بشینه کنار خیابون و گریه کنه ...
وقتی رسیدم نزدیکش ، یه لحظه خواستم برم و باهاش صحبت کنم ، اون لحظه به هیچ چیز دیگه ای فکر نمی کردم ، پاهام سنگین شده بود ، توی همین حال بودم که از کنارش رد شدم ، قدمهام رو تند کردم ، دلم نمیخواست برگردم عقب ...
ولی تا خونه که رسیدم همچنان فکرم مشغول دخترک بود با چهره زیبا و چشمهای خیس ...