بالأخره بعد از مدتها فیلم "پرواز بر فراز آشیانه فاخته" یا همون "دیوانه از قفس پرید" رو دیدم ، این که میگم بعد از مدتها به خاطر اینه که حدود 2-3 ماه پیش دانلود کرده بودمش ولی زیرنویسش رو پیدا نمی کردم ، از اونجا هم که زبانم خیلی قویه ، بدون زیرنویس نمیتونستم ببینم ...

شاید حدود 10-12 سال پیش بود که کتابش رو خوندم ، بارها و بارها خوندمش ، عاشق دیوونه بازی های "مک مورفی" بودم ، عاشق جدیت "رئیس" ، عاشق حرص خوردن های "هاردینگ" و لکنت زبون "بیلی بیبت" ...

وقتی "مک مورفی" با کارهاش خانم "راچد" رو تا مرز جنون میرسوند از ته دل میخندیدم ، وقتی "رئیس" با دست خودش "مک مورفی" رو کشت از ته دل گریه کردم ، وقتی "رئیس" فرار کرد با تمام وجود معنی آزادی رو حس کردم ...

کتاب رو بارها و بارها خوندم ، اینقدر کتاب رو ورق زده بودم الان دیگه جلد و شیرازه اش از هم پاشیده و ورق ورق شده ...

با همه این تفاسیر فکر نکنم رغبت کنم فیلمش رو دوباره ببینم ، چون به زیبایی کتابش نیست ، البته از حق هم نگذریم بازی ها خیلی عالیه ، به خصوص جک نیکلسون ...

بماند ، قشنگترین قسمت فیلم اونجاییه که میرن قایق کرایه کنن برای ماهیگیری و "مک مورفی" موقع معرفی هر کدوم از دیوونه ها یه دکتر هم بهشون اضافه میکنه ، واقعاً قیافه ها اونجا دیدنی بود ، از "هاردینگ" گرفته تا "اسکانلون" و "مارتینی" ....

موقعی که داشتم این قسمت فیلم رو میدیدم احساس کردم چقدر راحت با یه کم دستکاری توی اسم آدمها و اضافه کردن چند تا عنوان به ظاهر ساده میشه در نحوه دید دیگران ، روی یک نفر تأثیر گذاشت ...

پ . ن : واقعاً احساس میکنم دیگه چیزی ندارم برای نوشتن ، هیچی ....