یک : همیشه شروع هر چیزی دست خود آدم نیست ، ولی چطور پیش رفتن ( یا چطور پیش بردن ) اون جریان خیلی وقتها میتونه در اختیار شخص باشه ، البته اگر بخواد و براش مهم باشه که توی اتفاقاتی که براش میفته و آینده اش نقش داشته باشه ...

توی این چند سال همیشه سعی کردم وقتی سال جدید شروع میشه همه کارها رو جوری انجام بدم که همه چیز همونجوری پیش بره که خودم میخوام ، ولی همیشه بعد از یه مدتی اتفاقاتی میفته که همه چیز از کنترل خارج میشه و ...

نمیخوام زیاد روی این موضوع دقیق بشم ولی فکر کنم امسال هم هیچ فرقی با سالهای دیگه نمیکنه تنها فرقش اینه که از همین الان همه چیز از کنترل خارج شده ...

دو : روز اول فروردین رفتیم شمال ( سمت زیباکنار ) تا روز پنجم فروردین اونجا بودیم بعد از همون جا رفتیم سمت محمودآباد و تا نهم فروردین هم محمود آباد بودیم و بعد برگشتیم تهران ، فکر کنم یه چیزی حدود 1200 کیلومتر مسافت میشه ، توی کل این مسیر که از غرب تهران شروع شد و به شرق تهران ختم شد خسته کننده ترین و طولانی ترین قسمتش مسیر زیباکنار به محمود آباد ( حدود 270 کیلومتر ) بود که حدود 8 ساعت طول کشید ، ولی در کل خیلی خوش گذشت چه زیباکنار و چه محمودآباد ...

سه : این دو هفته تعطیلات بطور کاملاً غیر ارادی به دو قسمت تقسیم شد ، از اول مسافرت تا آخر مسافرت که وقتهایی که بیکار بودم رو مشغول کتاب خوندن بودم وقتی هم که اومدیم تهران تا اونجا که تونستم فیلم دیدم ، خوب بود ، لذت کافی بردیم ، میشه گفت امسال یکی از اون سالهایی بود که از تعطیلاتم کامل استفاده کردم ...

چهار : فکر کنم طبق معمول فردا مراسم پانزده به در داریم ، ساعت 9 صبح همه جمع میشن توی لابی و مشغول تعریف خاطرات عیدشون میشن ...

پنج : چند تا دوست جدید پیدا کردم ، خیلی وقت بود که لذت پیدا کردن یک دوست جدید رو فراموش کرده بودم ...

شش : سال نوی همگی مبارک ، امیدوارم سال خوب و شادی در پیش داشته باشید ...