گدایی مدرن ...
حدوداً سال 77 یا 78 بود ( دقیق یادم نیست ) ، یه روز طبق عادت همیشگی با یکی از دوستان دوره دبیرستان رفته بودیم بیرون بگردیم ، همینجور که داشتیم قدم میزدیم و حرف میزدیم یه آقای حدود 34-35 ساله با ظاهری تقریباً موجه اومد جلو و بعد از کلی مقدمه چینی و معذرت خواهی گفت : پولم رو دزد زده و نمیتونم برگردم خونه ، اگر لطف کنید 200 تومن به من بدید که بتونم با اتوبوس خودم رو برسونم خونه ...
راستش اون موقع پول خورد توی جیبم نبود که بهش بدم ، گفتم شرمنده من پول خرد ندارم .
در کمال پررویی گفت : اشکال نداره ، برید یکی از این مغازه ها خرد کنید .
من هم که دیگه نمیتونستم چیزی بگم رفتم و یه هزار تومنی دادم و 5 تا دویست تومنی گرفتم ، وقت از مغازه اومدم بیرون مثل این احمق ها هر پنج تا دویست تومنی رو گذاشتم کف دستم و دراز کردم جلوش ، اون هم نامردی نکرد و هر پنج تاش رو برداشت و رفت ...
من و دوستم مونده بودیم هاج و واج ...
از اون به بعد دیگه هیچوقت به کسانی که تحت هر عنوانی توی خیابون جلوم رو میگیرن و تقاضای پول کرایه یا غذا یا خرج برگشت به شهرستان رو میکنند توجهی نکردم و از کنارشون رد شدم .
الان که داشتم میومدم خونه ، وقتی از ایستگاه مترو اومدم بیرون یه پسر جوون حدود 16-17 ساله با ظاهری شیک و تر و تمیز جلوم رو گرفت و همون بهونه رو آورد ، یه ببخشید گفتم و رد شدم ، بعد از 100 متر یکی دیگه اومد سراغم ، این یکی هم شیک تر بود و هم سمج تر ، با موهایی که مثل برق گرفته ها هر کدوم یه سمت رفته بود ، تا مسافتی دنبالم اومد و هی گفت باید تا فلان جا برم هر چی به بابام زنگ میزنم نمیاد دنبالم و از این حرفها ...
هر کاری کرد اصلاً بهش توجهی نکردم ، قدمهام رو تند کردم و اون هم بعد از 2-3 دقیقه دست از سرم برداشت و رفت سراغ یکی دیگه ...
نمیدونم اینها چطوری روشون میشه این کار رو بکنن ، حتی اگر بگیم واقعاً راست میگن و کلکی تو کارشون نیست باز هم خیلی رو میخواد که بری دستت رو جلوی کسی دراز کنی ...
گاهی اوقات پیش خودم فکر میکنم اگر یه همچین موقعیتی برای خودم پیش بیاد چی کار میکنم ؟ همیشه هم به یک نتیجه میرسم ، اینکه اگر شده از این سر تهران تا اون سر تهران هم پیاده برم هیچوقت این کار رو نمیکنم ...
پ . ن : جدیداً خیلی پرحرف شدم ، پستهام هم طولانی شده ، همین الان 3 تا موضوع بود که میخواستم ازشون بنویسم ولی دیدم خیلی طولانی میشه دیگه ...