سلام آقاجون ...
سلام آقاجون ، خوبی ؟ چه خبر ؟ چند وقتی هست کم پیدا شدی !!! دیگه مثل قبل نمیای سراغم ، راست و دروغش رو نمیدونم ولی هر چند وقت یه بار خبرش بهم میرسه که سراغ کی میری ، به کی سر میزنی ، اشکالی نداره ، هر جای هستی راحت باشی حالا میخوای به من سر بزن میخوای سر نزن ، فقط بدون دلم خیلی برات تنگ شده ...
دلم لک زده برای ماهی دودی ها و رشته خشکاهایی که میاوردی ، گرچه اینجا هم ماهی دودی هست ولی اونی که تو میاوردی یه عطر و بو و مزه دیگه ای داشت ...
راستی تا یادم نرفته ، دیروز خونَت رو فروختن ، فکر کنم بدونی کی اینکار رو کرد ، اگرچه همه موافق بودند ولی ...
خیلی دلم میخواست اونقدر پول داشتم که اونجا رو میخریدم ، دلم میخواست نگه دارمش ، شاید یه روزی تصمیم گرفتی برگردی ، شاید بازم یه روز دِلِت هوای شمال رفتن رو کرد ، شاید مثل قدیمها صدام کردی که بریم دنبال طعمه بگردیم برای ماهیگیری ...
از وقتی رفتی دیگه دلم نمیکشه پا توی اون خونه بذارم ، از اینکه جای خالیت رو کنار بخاری گازی ، که همیشه خدا شعله اش روشن بود ، ببینم دلم میگیره ...
راستی سنگهای دومینو رو یادته ؟ حتماً یادته ، میگفتی از عاج فیل ساختنشون ، چقدر دوستشون داشتی ، هیچ کس حق نداشت بهشون دست بزنه ، فقط من بودم که میتونستم باهاشون بازی کنم ، وقتی در چوبیش رو باز میکردم و همه رو با هم میریختم روی زمین ، از صدای به هم خوردنشون یه لذتی توی تک تک سلولهای وجودم بوجود میومد که هیچ چیز نمیتونست جاش رو بگیره ، الکی میزدمشون به هم و لذت میبردم از اینکه تنها من حق دارم این کار رو بکنم ، بقیه در حسرت داشتن و بازی کردن با اون بودن ولی من ...
بماند ، خیلی دلم میخواست ازت بگیرمش ولی همیشه فکر میکردم همه مزه اش به اینه که وقتی میام پیش تو باهاش بازی کنم ، اگر مال خودم بود که دیگه لذتی نداشت برام ...
از اون روز که رفتی سنگهای دومینو هم رفتن ، دیگه ندیدمشون ...
دیگه .... کلی حرف دارم که بزنم ، آهان ، چند روزه سرما خوردم ، هیچ کس نمیاد بگه تو چته ، یادته اون دفعه که پیشت بودم و سرما خوردم ؟ رفتی کل قرص و شربت خریدی ، تک تک هم توضیح دادی که چجوری بخورم و کی بخورم تا حالم بهتر بشه . خودمونیم ها ، برای خودت یه پا دکتر بودی ....
هنوزم که هنوزه وقتی میرم اطراف خونت ، همه منو میشناسن ، هنوز هم به اسم نوه ی آقا منو میشناسن ، هنوز همه بهم احترام میذارن ، احترامی که توی بدست آوردنش هیچ کاره بودم ولی همه اش مال من شد .
همین که هنوز همه به یادت هستند و وقتی اسمت رو میارن یه چیزی توی چشمشون موج میزنه که هیچوقت نفهمیدم چیه ، یه چیزی از جنسِ احترام ، نه احترام اجباری ، احترام خالصانه ...
دیگه وقتت رو نمی گیرم ، هر وقت فرصت کردی یه سر هم به من بزن ، خیلی وقته ندیدمت ...
اگر یه کم زودتر بهم خبر بدی شاید بتونم وسایل رو جور کنم برای ماهیگیری ...
منتظرم ...