این روزها که میگذره احساس خوبی ندارم ، مدام حس میکنم کاری مونده که انجام ندادمش ، درست حس کسی رو دارم که می بایست کار مهمی انجام میداده ولی یادش رفته و حالا هر چقدر فکر میکنه یادش نمیاد اون کار چی بوده ...

هیچ کاری رو هم نمیتونم کامل انجام بدم ، از دیروز تا حالا همه کارهام رو نصفه نصفه انجام دادم ، از صبح که بلند میشم یه کم جزوه هام رو مرتب میکنم ، یه کم تلویزیون میبینم ، یه کم کتاب میخونم ، یه کم با کامی بازی میکنم ، یه کم باهاش درسهای سه شنبه رو مرور میکنم ، باز میرم سر جزوه ها ، دو صفحه مینویسم بعد میرم 4 صفحه کتاب میخونم و الخ ....

چند روز پیش یکی از دوستان یک عدد فیلم هندی ( البته بصورت DVD و به همراه زیرنویس ) به من مرحمت فرمودند ، از اونجا که فیلم فوق العاده قشنگی بود دلم نمیومد ببینمش ، هی وسطهای فیلم میزدم از اول میدیدم ، امروز دیگه خودم رو راضی کردم و یکسره نشستن 2 ساعتش رو دیدم ، الان باید 2 تا نکته رو متذکر بشم خدمتتو ن ، اول اینکه این فیلم فقط اسمش و بازیگرهاش هندی بودند ، داستانش ، قالب فیلم ، جملاتی که بکار میبردن و .... خیلی دلنشین بود ، دوم اینکه فیلم 3 ساعت و 10 دقیقه بود ، خلاصه بگم که حدود دو ساعت داشتم فیلم میدیدم و مثل دخترها گریه میکردم ، یه جا هم که قلبم داشتم 200 تا در دقیقه میزد ، نزدیک بود الکی الکی جوون مرگ بشم ...

مخلص کلام اینکه الان بشدت عشقولانه خونم رفته بالا و اگر کار دستم نده خیلیه ...

چهارشنبه عصر به همراه دوستان رفتیم تیراژه ، مطابق معمول بولینگ و بعد هم باقی سرگرمی ها ...

خلاصه بر خلاف معمول باقی روزها که میرفتیم بیرون ، خیلی زود کارمون رو تموم کردیم و مثل بچه های خوب ساعت 9:30 داخل منزل تشریف داشتیم ...

چند روز پیش گفته بودم حمید حدوداً دو هفته است آپدیت نکرده ولی الان فکر کنم خودم حدوداً 12 روزی هست که آپدیت نکردم ، لازم نیست به خودتون زحمت بدید و اینو بهم یادآوری کنید ، من خودم به شخصه خیلی خجالت میکشم ...

پ . ن 1 : با احترام بسیار زیاد به روحِ جرج برنارد شاوِ مرحوم ، جمله معروفش باید یه کمی تغییر کنه ، چجوری ؟ اینجوری : دحترها یا خوشگلن با از خوشگلی خودشون تعریف میکنند ...

پ . ن 2 : پ . ن 1 قرار بود خودش یه پست مجزا باشه ولی یکدفعه اینطوری شد ...

پ . ن 3 : سکوت هم چیز خوبیه ها ، مخصوصاً از نوع موبایلی اگر باشه ...

پ . ن 4 : درسته که روزنوشت معمولاً یکروزه است ولی چون مطلب زیادی برای گفتن و نوشتن نداشتم چند روزه اش کردم ...