نامبردار اول هفته (6) ...
اول : نمیدونم تا حالا گفتم بهتون که از اینکه کسی مدام بخواد بهم گیر بده و یا چیزی رو بهم یاد آور کنه به شدت بدم میاد ؟ اگر نگفته بودم که حالا گفتم ، اگر هم گفته بودم که برای یادآوری مجدد میگم ...
دو : تا حالا شده چیزی رو برای کسی بخرید و ببینید اون شخص خاص هیچ استفاده ای ازش نمیکنه ؟؟؟ حمید خان شما چی ؟ دیدی تا حالا ؟
سه : دیروز با جمیع دوستان ( 25 نفر ) رفتیم پیک نیک ، سمت جاده چالوس ، خیلی خوش گذشت ، کلی آب بازی کردیم ، کلی خیس شدیم ، کلی سوختیم و کلی چیزهای دیگه ، خلاصه اینکه جای هیچ کس خالی نبود ...
چهار : چند وقتی هست که همکار جدیدی برامون اومده ، هر روز که میگذره یک گوشه از استعدادهای خودش رو نشون میده ، مخلص کلام ، رئیس اینا از نظر اخلاقی و تربیتی ضربدر 10 ، امیدوارم دستتون اومده باشه چی میگم ...
پنج : این مورد به دلیل مسائل منکراتی و امکان ایجاد سوءبرداشت های مختلف در ذهن خواننده ، حذف شد .
شش : تا ابد مرغ همسایه غاز میباشد ، در این شک نکنید ، البته شاید در موارد خاص تبدیل به بوقلمون و شترمرغ هم بشه ...
هفت : امروز دلم مارماریس خواست ...
هشت : روی دیوار کنار میز ، یک لکه سیاه کوچیک افتاده ، تا حالا چند بار به هوای اینکه پشه است خواستم بکشمش ، الان بازم یادم رفته بود و دوباره اون حرکت مسخره رو انجام دادم ، شیطونه میگه یه چیزی بردارم رو دیوار بنویسم که یادم بمونه این لکه است نه پشه ...
نه : این روزها دوستی اینقدر برامون عزیز شده که گاهی خودمون هم تعجب میکنیم ...
ده : باقی حرفها هم باشه برای بعد ...