اول : نمیدونم تا حالا گفتم بهتون که از اینکه کسی مدام بخواد بهم گیر بده و یا چیزی رو بهم یاد آور کنه به شدت بدم میاد ؟ اگر نگفته بودم که حالا گفتم ، اگر هم گفته بودم که برای یادآوری مجدد میگم ...

دو : تا حالا شده چیزی رو برای کسی بخرید و ببینید اون شخص خاص هیچ استفاده ای ازش نمیکنه ؟؟؟ حمید خان شما چی ؟ دیدی تا حالا ؟

سه : دیروز با جمیع دوستان ( 25 نفر ) رفتیم پیک نیک ، سمت جاده چالوس ، خیلی خوش گذشت ، کلی آب بازی کردیم ، کلی خیس شدیم ، کلی سوختیم و کلی چیزهای دیگه ، خلاصه اینکه جای هیچ کس خالی نبود ...

چهار : چند وقتی هست که همکار جدیدی برامون اومده ، هر روز که میگذره یک گوشه از استعدادهای خودش رو نشون میده ، مخلص کلام ، رئیس اینا از نظر اخلاقی و تربیتی ضربدر 10 ، امیدوارم دستتون اومده باشه چی میگم ...

پنج : این مورد به دلیل مسائل منکراتی و امکان ایجاد سوءبرداشت های مختلف در ذهن خواننده ، حذف شد .

شش : تا ابد مرغ همسایه غاز میباشد ، در این شک نکنید ، البته شاید در موارد خاص تبدیل به بوقلمون و شترمرغ هم بشه ...

هفت : امروز دلم مارماریس خواست ...

هشت : روی دیوار کنار میز ، یک لکه سیاه کوچیک افتاده ، تا حالا چند بار به هوای اینکه پشه است خواستم بکشمش ، الان بازم یادم رفته بود و دوباره اون حرکت مسخره رو انجام دادم ، شیطونه میگه یه چیزی بردارم رو دیوار بنویسم که یادم بمونه این لکه است نه پشه ...

نه : این روزها دوستی اینقدر برامون عزیز شده که گاهی خودمون هم تعجب میکنیم ...

ده : باقی حرفها هم باشه برای بعد ...