اندر احوال خاله زنک های شرکت ما ...
پنج شنبه گذشته ، روز فوق العاده ای بود ، چند تا برنامه عالی پشت سر هم ...
توی این دو هفته جمع خوبی تشکیل شده ، جمعی که اکثراً با هم هماهنگ هستند ، چه از نظر اخلاقی و چه از نظر فرهنگی و ارتباطات ...
روز جمعه خیلی احساس خوبی داشتم ، پر از انرژی و شادِ شاد ...
تصمیم گرفته بودم از جَمعِمون بنویسم و از اینکه چقدر خوبه آدم با کسانی باشه که با هم هماهنگ هستند ...
ولی اتفاقاتی که امروز افتاد و حرف و حدیثهایی که پیش اومد باعث شد کاملاً سرخورده بشم ، حرفهایی که کسانی که بیرونِ جمع بودند و یه جورایی نتونسته بودن وارد جمع دوستانه ما بشن ، در مورد ما و رابطه بینمون گفته شده ...
بقول حمید همیشه پیدا میشن کسانی که چشم دیدن خوشی دیگران رو ندارن و سعی میکنن که هر جور شده ارتباط صمیمانه بین افراد رو زیر سوال ببرند ...
البته اگر به همین اکتفا میکردن زیاد مهم نبود ولی وقتی با آبروی چند نفر بازی میکنن دیگه قابل تحمل نیست ...
یکی از همین افراد ، داره سعی میکنه با حرفهاش و خاله زنک بازی جمع ما رو به هم بزنه ، نمیدونم باهاش چکار کنم ، از طرفی نمیخوام جوری باهاش برخورد کنم که توی شرکت نگاهشون نسبت به من عوض بشه از طرفی هم میخوام کاری کنم که دیگه جرأت انجام اینطور کارها و گفتن اینطور حرفها رو نداشته باشه ...
امروز از صبح اعصابم خورد بود ، هیچ کاری نتونستم بکنم ، انرژی که این چند وقته حس میکردم جذب کردم کاملاً خالی شده ...
دیگه حتی حس و حال هیچ برنامه دیگه ای رو ندارم ...
فکر اینکه بازم بخواد از این حرفها پشت سرِ من و دیگران گفته بشه باعث میشه از هر چی برنامه تفریحی هستش زده بشم ...
پ . ن 1 : همیشه از مردهایی که مثل این خاله زنک ها گوششون اینور و اونوره که ببینن کی چی میگه و چی کار میکنه متنفر بودم و همچنان هستم ...
پ . ن 2 : قبلاً هم گفته بودم مدرک تحصیلی دلیل بر داشتن شعور اجتماعی و فرهنگ خانوادگی نیست ، این مورد هم از اون موارد بود ، خانمی که مثلاً تحصیلکرده است و برای خودش برو و بیایی توی شرکت داره ...