تبليغاتX
مرد معمولی

rfire80

سعید

rfire80

http://rfire80.blogfa.com

مرد معمولی

مرد معمولی - قطار ...

مرد معمولی

مرد معمولی

مرد معمولی
قطار ...

وارد ایستگاه قطار میشم ، ظاهر ایستگاه بیشتر شبیه ایستگاههای قطار قدیمی هستش ، هیچ کس نیست ، حتی گیشه فروش بلیط هم خالیه ، دو تا نیمکت چوبی کنار در ورودی نصب شده ، بالای یکی از اونها ساعت حرکت قطارها رو چسبوندند ، بعد از کمی جستجو میتونم ساعت ورود اولین قطار رو پیدا کنم ، قطار شماره 19 تا چند دقیقه دیگه میرسه ، منتظر میشم ...

صدای سوت قطار از دور شنیده میشه ، ناگهان ایستگاه پر از مسافر میشه ، مرد و زن ، پسر و دختر ...

وقتی قطار کاملاً توقف میکنه و درهاش باز میشه همه به سمت درها هجوم میبرند ، پاهام پیش نمیره ، مثل وقتی که بخوای بدون اجازه کسی وارد خونه اش بشی ، میترسم ، کسی بهم تنه میزنه ، چند لحظه توقف میکنه و به من خیره میشه ، یه دختر قدبلند با چشم و ابروی مشکی ، بدون اینه چیزی بگه سوار قطار میشه و همه درها بسته میشه ، قطار حرکت میکنه و چند دقیق بعد فقط صدای سوتش شنیده میشه ، منتظر قطار بعدی میشم ...

قطارها پشت سر هم میان و میرن ، شماره ها از جلوی چشمم رد میشن ، 20 ، 21 ، 22 ، 23 و 24 ...

چند لحظه قبل از ورود قطار شماره 25 یه مسافر دیگه هم وارد ایستگاه میشه ، اون هم تنهاست ، میاد کنار من میشینه ، وقتی قطار از راه میرسه به من نگاه میکنه ، وقتی میبینه من حرکتی نمیکنم اون هم کنارم میمونه تا قطار بره ...

قطار شماره 26 هم میرسه ولی اون باز هم کنارم میمونه ، همه میان و میرن و ما همچنان روی نیمکت نشستیم ، قطار 27 که میرسه دیگه منتظر من نمیمونه ، میره و سوار میشه ، چند لحظه از پشت شیشه به من خیره میشه و بعد ...

قطار شماره 28 و 29 هم میان و میرن ، هیچ کس ازشون پیاده نمیشه ، همه فقط سوار میشن و میرن ، حالا مونده آخرین قطار ، قطار شماره 30 ...

اگر اون رو هم از دست بدم باید منتظر قطار فوق العاده ای باشم که معلوم نیست کی میاد ...

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 21:57 توسط سعید |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا